خرید بک لینک
خوب (خُب) داره پیش میره، نه خیلی خوب نه خیلی بد. در عرض چند روز چهار پنج مورد مشکوک به سندرم داون داشتیم، قلبشونو که گوش میدادم داشتم به موجودات کوچولوی بی گناهی فکر میکردم که الان اون تو بودن و منتظر تا ما تصمیم به بودن یا نبودنشون بگیریم! بچههای داون نگاه تحقیرآمیز یا ترحم یا تمسخر رو میفهمن؟

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 20:45

باز حماقتم گل کرده! با این همه کاری که امشب باید انجام بدم اینجام الان! خو آخه دلم تنگ شده! چند وقته درست و حسابی نخونده بودمتون! الان خلاص شد ولی :)

حرف زدنی بسیار است، پای زدن که میرسه همه از ذهن فرار میکنن!

بین دنبال شوندگانم میچرخیدم، یهو فک کردم وب یکیتون حذف شده! میخواستم از ناراحتی پیداش کنم و دعواش کنم! ترسید زود خودشو نشون داد! خخخخخ بقول جناب دچار گلچینتون کردم، نذارین برین که عصبانی میشم! با عین بیست و هفت نفرتونم!

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 20:45

خلاصه که الحمدلله :)


تیتر: زرد شاااادترین رنگ دنیا و یکی از دو رنگ مورد علاقهی منه :)

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 16:49

آقای زنگ زدن، برنداشت.

بعد اون زنگ زد گفت "شما زنگ زده بودین؟"

آقای هم پرسیدن "شما خونهتونو زدین بودین به دیوار؟"!!!!!

من و هدهد اینور از خنده ریسه میرفتیم!

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 16:49

یا بکش یا دانه ده یا از قفس آزاد کن!

+ جواب آمد که:

"وَإِن یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِکَ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ؛

یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلَا تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا وَلَا یَغُرَّنَّکُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ"

فک کنم قلبم مرتب اینو تکرار کنه امیدی به آزادی از قفس باشه! :)

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 16:49

اگه خودم و بقیه بفهمیم اییییین همه انرژی که تو جمع خانواده دارم و همهشم صرف "حرف زدن با هیجان" میکنم رو از کجا میارم خیلی خوب میشه! به دفعات اینو ازم پرسیدن و من جوابی نداشتم که بدم! البته اگه بفهمم سکوتِ نسبتا مطلقم تو جمعهای غیر از خانواده از چی ناشی میشه خیلی کاربردیتره برام! + دیشب مثال وا

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 16:49

امروز دریچهی جدیدی از این دنیا به روم باز شد! سر سفرهی نهار بودیم که صدای آژیر ماشین اومد. مثل همیشه گفتیم لابد گربهای پریده یا بچهای لگد زده یا هرچی! بعد گوشی داداش کوچیکم زنگ زد، جواب نداد. چند دقیقه بعد داداش کوچیکم رفت تو کوچه دید آینه بغل راننده شکسته! چند هفته پیش بود که همینطور شکسته بود

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 16:49

اگه جمعه تعطیل نمیبود هم ما تعطیل میبودیم :)

تو بدری و خورشید تو را بنده شده است

تا بندهی تو شُدَست تابنده شُدَست

زان روی که از شعاع نور رخ تو

خورشید منیر و ماه تابنده شدست

حافظِ جان :)

البته مخاطب شعر حافظ، مطمئنا ضامن آهو نبوده؛ ولی مخاطب شعری که من نوشتم امامالرئوفه :)

+ مرباپزووووون :)

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 16:49

صفحه بندی